تیز تیغ کاغذ

نگار من بی پروای رفتن است... گاه من مهار او می شوم، گاه او مهار من می شود... می نگارم، پروانگی...

تیز تیغ کاغذ

نگار من بی پروای رفتن است... گاه من مهار او می شوم، گاه او مهار من می شود... می نگارم، پروانگی...

تیز تیغ کاغذ

در آسمان ذهنم،

خوش پرنده حالی را می بینم

. . . که به پرواز است!


آبروی نازک من سایه ی چشم هایم است.

پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۲۱ ب.ظ

حال من خوب است. هر لحظه بی وقفه می توانم خوب باشم. اصلا اینکه حالم خوب باشد یا بد، دست خودم است. اما. همیشه اما وجود دارد. اما من خوب نیستم. منظورم به خصوصیاتم نیست. نمی دانم این من دقیقا کجا می شود. اصلا شاید گیر کار همین است. چرا من خوب نیستم. چون می ترسم. چرا. چون نمی دانم. چه چیز را نمی دانم. این که باید چه کار کنم. در برابر چه چکار کنم. در برابر اینکه من فکر می کنم پازل زندگی ام را حل کرده ام و هیچ دلیلی برای ادامه ی زندگی ام نمی بینم. اولا که بی جا فکر می کنی و ثانیا که این همه کار دیگر وجود دارد که می توان انجام داد. هر دو را قبول دارم اما من هیچ انگیزه ای برای مشغول شدن به کاری را ندارم. در هر حال که باید تصمیمی بگیری و کاری کنی. هه. چرا انگیزه نداری؟ چون دلم چیزی می خواهد و ظرفیت زندگی ام چیزی دیگر پیش پایم می گذارد. تا بود همین بود. تا هست همین خواهد بود. خوب پس خودت را با محیط سازگار کن. تا جاییکه شدنی باشد حتما. نمی دانم چه می توان گفت. من هم نمی دانم، فقط به همین مسیرم ادامه می دهم که اگر قرار باشد روزی انگیزه ای متولد شود همین جا صدایش به گوش می رسد. کدام مسیر. جست و جو کردن.     ... هه، بی خیال، بخواب که همه چیز خوب می شود. شب به خیر. شب تو هم به خیر.

 

  • محمد اسدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی